وبسایت شخصی محمدرضا خانی

قَالَ مَولَانَا  أَبِو جَعْفَر (عَلَیهِ السَّلَام): رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا

کلاس علوم حدیث – جلسه ۴ – حدیث در مقاطع مختلف: دوره منع حدیث + جزوه

علوم حدیث - کلاس علوم حدیث

صوت این جلسه:

جزوه این جلسه:

حدیث در مقطع های مختلف:

۳- دوره منع حدیث:

مقدمه:

در دوره قبل، حدیث مسیر خوب و موفقی را طی کرد و مکتوبات حدیثی فراوانی از فرمایشات پیامبر جمع آوری شد و این مسیر ادامه داشت تا زمانی که پیامبر اکرم روز های آخر عمر مبارک خودشان را سپری می کردند و خواستند سند مهم و اثر گذاری را برای مسلمانان به جای بگذارند که بزرگترین بی احترامی و بی ادبی نسبت به رسول خدا انجام شد که ماجرا را از متن کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید به نقل از صحیح مسلم و صحیح بخاری برایتان باز گو می کنیم.

فی الصحیحین أیضا خرجاه معا عن ابن عباس رحمه الله تعالى قال‏ لما احتضر رسول الله ص و فی البیت رجال منهم عمر بن الخطاب قال النبی ص هلم أکتب لکم کتابا لا تضلون بعده فقال عمر إن رسول الله ص قد غلب علیه الوجع (وفی بعض الکتب : ان الرجل لیهجر[۱]) و عندکم القرآن حسبنا کتاب‏ الله‏ فاختلف القوم و اختصموا فمنهم من یقول قربوا إلیه یکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده و منهم من یقول القول ما قاله عمر فلما أکثروا اللغو و الاختلاف عنده ع قال لهم قوموا فقاموا فکان ابن عباس یقول إن الرزیه کل الرزیه ما حال بین رسول الله ص و بین أن یکتب لکم‏ ذلک الکتاب‏.[۲]

ماجرای اسف بار توهین به پیامبر را ابن عباس به این صورت بازگو می کند که:

زمانی که رسول خدا به حالت احتضار افتاد و در خانه پیامبر گروهی از مردان بودند و در بین آنها عمر بن خطاب نیز بود که رسول خدا فرمود:

بیاورید برای من تا برای برای شما بنویسم نوشته ای را که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: درد (احتضار) بر پیامبر غلبه کرده است ( و در کتب دیگر گفت مرد هذیان می گوید) حال که قرآن نزد شما هست، قرآن برای ما بس است. جمعیت نزد پیامبر اختلاف کرده و با هم به مشاجره پرداختند، گروهی گفتند بیاورید قلم و کاغذی تا بنویسد برای شما وصیتی را که تا ابد گمراه نشوید و در طرف مقابل گفتار عمر را تکرار می کردند.

زمانی که اختلافات و مشاجرات نزد پیغمبر بالا گرفت، پیامبر فرمود: خارج شوید و آنها نیز خارج شدند.

ابن عباس زیاد میگفت: مصیبت کل مصیبت آن زمانی بود که مانع شدند از آنکه رسول الله (صلی الله علیه و آله) این کتاب را بنویسد.

به وسیله این کلام عمر بن خطاب، دوره دوم حیث خاتمه پیدا می کند و علم حدیث و نقل آن فضای دیگری به خود می گیرد.

موقعیت حدیث در تاریخ خلفا

الحاکم أبو عبد الله النیسابوری حدثنا بکر بن محمد الصریفینی بمرو حدثنا موسى بن حماد ثنا المفضل ابن غسان ثنا علی بن صالح حدثنا موسى بن عبد الله بن حسن بن حسن عن إبراهیم بن عمرو بن عبید الله التیمی حدثنا القاسم بن محمد قال: قالت عائشه: جمع أبی الحدیث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم فکانت خمسمائه حدیث، فبات لیله یتقلب کثیرا، قالت: فغمنی فقلت تتقلب لشکوى أو لشیء بلغک؟ فلما أصبح قال: أی بنیه هلمی الأحادیث التی عندک فجئته بها فدعا بنار فأحرقها وقال: خشیت أن أموت وهی عندک فیکون فیها أحادیث عن رجل ائتمنه ووثقت به ولم یکن کما حدثنی فأکون قد تقلدت ذلک.[۳]

عایشه می گوید پدرم ۵۰۰ حدیث از رسول خدا جمع آوری کرده بود، شبی خوابید و از این پهلو به آن پهلو می شد، من دلواپس شدم و گفتم: دردی داری یا نارا حتی به تو رسیده است؟ صبح که شد پدرم گفت ای دخترم احادیثی که نزد تو هست بیاور. من هم همه روایات را حاضر کردم سپس آتش طلب کرد و همه را سوزاند و گفت می ترسم من بمیرم و این روایت ها نزد تو باشد و در بین این احادیث روایاتی باشد که من به راویان آنه اعتماد داشته باشم در حالی که مورد اعتماد نباشند و مسئولیت این به دوش من باشد.

عن السائب بن یزید قال: سمعت عمر بن الخطاب یقول لأبی هریره: لتترکن الحدیث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم أو لألحقنک بأرض دوس وقال لکعب: لتترکن الحدیث أو لألحقنک بأرض القرده.[۴]

سائب بن یزید می گوید: از عمر شنیدم که به ابو هریره گفت: حدیث از رسول خدا را رها کن والا تو را به منطقه دوس تبعید می کنم و به کعب الاحبار گفت: یا حدیث را رها کن و الا تو را به زمین میمون ها ( ظاهرا منظور منطقه مسخ شدن بنی ارائیل است) تبعید می کنم.

عن یحیى بن جعده قال: أراد عمر رضی الله عنه أن یکتب السنه ثم بدا له أن لا یکتبها، ثم کتب فی الأمصار: من کان عنده شیء من ذلک فلیمحه.[۵]

یحیی بن جعده نقل می کند: عمر خواست سنت را مکتوب کند سپس نظر او تغییر کرد به این که ننویسد، سپس نامه نوشت به شهر ها که هرکس روایتی نزد او هست محو و نابود کند.

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدَهَ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ زَیْدٍ، عَنْ مُجَالِدٍ، عَنْ الشَّعْبِیِّ، عَنْ قَرَظَهَ بْنِ کَعْبٍ، قَالَ: بَعَثَنَا عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ إِلَى الْکُوفَهِ وَشَیَّعَنَا، فَمَشَى مَعَنَا إِلَى مَوْضِعٍ یُقَالُ لَهُ: صِرَارٌ، فَقَالَ: أَتَدْرُونَ لِمَ مَشَیْتُ مَعَکُمْ؟ قَالَ: قُلْنَا: لِحَقِّ صُحْبَهِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، وَلِحَقِّ الْأَنْصَارِ. قَالَ: لَکِنِّی مَشَیْتُ مَعَکُمْ لِحَدِیثٍ أَرَدْتُ أَنْ أُحَدِّثَکُمْ بِهِ، فأَرَدْتُ أَنْ تَحْفَظُوهُ لِمَمْشَایَ مَعَکُمْ، إِنَّکُمْ تَقْدَمُونَ عَلَى قَوْمٍ لِلْقُرْآنِ فِی صُدُورِهِمْ هَزِیزٌ کَهَزِیزِ الْمِرْجَلِ، فَإِذَا رَأَوْکُمْ مَدُّوا إِلَیْکُمْ أَعْنَاقَهُمْ، وَقَالُوا: أَصْحَابُ مُحَمَّدٍ – صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ -، فَأَقِلُّوا الرِّوَایَهَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ثم أَنَا شَرِیکُکُم.

قال الحاکم: هذا حدیث صحیح الإسناد، له طرق تُجمع و یذاکر بها، وقرظه بن کعب الأنصاری صحابی، سمع من رسول الله – صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ.[۶]

قرظه بن کعب نقل می کند که: عمر ما را به کوفه فرستاد و ما را تا منطقه (صرار) همراهی کرد سپس گفت: می دانید چرا شمارا همراهی کردم؟

گفتیم: به خاطر آنکه ما همراه پیامبر بودیم و از جمله انصار هستیم.

عمر گفت: شمارا همراهی کردم تا آنکه مطلبی را به شما بگویم. و خواستم آن را محفوظ داری به خاطر مشایعتم با شما، شما به سوی قومی می روید که قران در سینه آنها می جوشد مثل جوشیدن دیگ روی آتش، زمانی که شما را ببینند گردن های خود را می کشند و می گویند اصحاب محمد آمدند، شما روایات رسول خدا را کم روایت کنید.

حاکم نیشابوری از علمای بزرگ اهل سنت صاحب کتاب المستدرک علی الصحیحین می نویسد این روایت سند این حدیث صحیح است و و اسناد مختلفی دارد که جمع آوری شده است و روایت می شود و راوی این روایت قرظه بن کعب صحابی رسول خدا بوده و از رسول خدا روایت نقل کرده است.

قَالَ زَیْدُ بنُ یَحْیَى: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بنُ العَلاَءِ، قَالَ: سَأَلْتُ القَاسِمَ أَنْ یُمْلِیَ عَلَیَّ أَحَادِیْثَ، فَمَنَعَنِی، وَقَالَ: إِنَّ الأَحَادِیْثَ کَثُرَتْ عَلَى عَهْدِ عُمَرَ، فَنَاشَدَ النَّاسَ أَنْ یَأْتُوْهُ بِهَا، فَلَمَّا أَتَوْهُ بِهَا، أَمَرَ بِتَحْرِیْقِهَا.[۷]

عبد الله بن علا نقل می کند که از فردی به اسم قاسم درخواست کردم که احادیثی را برایم نقل کند و او دریغ کرد و گفت در زمان عمر احادیث زیاد بود، او مردم را قسم داد که احادیث را برای او بیاورند. وقتی احادیث جمع آوری شد دستور داد که همه را آتش زدند.


[۱] سرّ العالمین، ص۴۰ – الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۴۳و۲۴۴ – مسند احمد، ج۳، ص۳۴۶ – مجمع الزوائد، ج۴، ص۳۹۰ و۳۹۱

[۲] شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، ج‏۲، ص ۵۵ – بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۰۱ق، ج۱، ص۳۷ و ج۴، ص۶۶ و ج۵، ص۱۳۷-۱۳۸و ج۷، ص۹ – صحیح مسلم، دارالفکر، ج۵، ص۷۵-۷۶ – مسند الامام احمد بن حنبل، ۲۰۰۸م، ج۲، ص۴۵ – بیهقی، السنن الکبری، دارالفکر، ج۹، ص۲۰۷ – ابن سعد، الطبقات الکبری، دارالصادر، ج۲، ص۲۴۲-۲۴۵ – شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۱، ص۱۸۴ – شیخ مفید، اوائل المقالات، الموتمر العالمی، ص۴۰۶ – نعمانی، الغیبه، ۱۳۹۹ق، ص۸۱-۸۲ – ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، علامه، ج۱، ص۲۳۶

[۳] کنز العمال، ج۱۰، ص۲۸۵

[۴] کنز العمال، ج۱۰، ص۲۹۱

[۵] کنز العمال، ج۱۰، ص۲۹۲

[۶] سنن ابن ماجه، ج۱، ص۲۰ و أخرجه الحاکم ۱/ ۱۰۲، والمزی فی ترجمه قرظه من “تهذیب الکمال” ۲۳/ ۵۶۵ – ۵۶۶ من طریق بیان بن بشر، عن عامر الشعبی، بهذا الإسناد.

[۷] سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۵۹

آخرین مطالب:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.